|
گفتگو
با سيد امير اصغري در بارة اجراي فبك در آموزش و پرورش
1- در حال حاضربا توجه به امكانات
وساختارآموزش و پرورش، آيا اجراي برنامه فلسفه براي كودكان در كلاسهاي درسي
ممكن است يا خير؟
ابتدا از توجه شما به مقوله ی فلسفه برای کودکان
تشکر میکنم. سئوال شما ناظر به دو مساله است. یکی امکانات و ساختار کنونی
آموزش و پرورش و دیگری امکان اجرای فلسفه برای کودکان در چنان ساختاری است.
در باب آموزش و پرورش که جزو حیاتی ترین بخش هر جامعه است، باید بگویم نه
تنها درایران بلکه در بسیاری از کشورها با نوعی مشکل کمبود و نقصان
مواجهیم. بنده با توجه به حضورم در خارج از کشور لااقل در باب کشورهای
مختلفی این قضیه را احساس کرده ام. مساله اینجاست که ساختار آموزش و پرورش
اغلب برپایه ی تعلیم تقلیدی مفاهیم به دانش آموزان شکل گرفته و تعلیم
تفکردر آن جایگاه چندانی ندارد. حتی در بسیاری از موارد ساختار آموزش چنان
است که فکرکردن را به امری تقلیدی فرومی کاهد. این بدان معنی است دانش آموز
گمان می کند که فکر می کند اما در واقع مقلد نظریه ها و اندیشه هایی است که
یا از مدرسه و یا سایر رسانه ها شنیده است. دانش به چیزی مثل "جمع آوری
اطلاعات " Gathering Information فروکاسته شده و تقلید در چنین نظامی، بر
کرسی تحقیق می نشیند. این یکی از بحرانی ترین وجوه نظامات آموزشی کنونی
است. فرق نمی کند که در کجا می خواهد باشد.
در بخش دوم پاسخ ناچارم به این سئوال بپردازم که منظور شما، کدام فلسفه
برای کودکان است؟ آیا مراد همان چیزی است که در ایران به عنوان روش متیو
لیپمن شناخته می شود و یا سایر برنامه های فلسفه برای کودکان که در اروپا
هست و یا اصلا شق دیگری را مطرح می کنید. بنده خودم گرچه با گروه
اندیشمندان لیپمن برخورد داشته و در سمینارشان نیز شرکت کرده ام. اما همان
طور که از سالها قبل مدنظرم بوده است اگر فلسفه برای کودکان تعلیم تفکر
(اعم از تحلیلی، انتقادی و..) به کودکان است، آنچه که مورد نیاز است متفکری
است که ضمن آشنایی با فلسفه و روشهای مختلف فلسفه برای کودکان بتواند گروه
را رهبری کند. حال سئوال اینجاست که چند نفر از افراد معلمان جامعه ما چنین
تعلیمی دیده اند یا نام فلسفه برای کودکان را شنیده اند که موضوع بخواهد
عملی بشود؟ آیا تجربه های دیگران به ما منتقل شده است؟ آیا فلسفه برا ی
کودکان برای ما واقعا موضوع پژوهش بوده است یا موضوع رقابت های از نوع
دیگر. آن وقت با این کمبود آشنایان با چنین مهارتی یقیناً استفاده ی فراگیر
از آن به کشیدن شیر بی یال و دم و اشکم بیشتر می ماند تا بنای نهاد فلسفه
برای کودکان. نوزادی است که ناهماهنگ رشد می کند.
2- اگر ممكن نيست به چه دلايل علمي و فني
ممكن نيست؟
فکرمی کنم در بالا به دلایل اشاره کردم. مساله دیگر این است که آن را به
عنوان کدام واحد درسی برای چه دوره ای بناست به مار ببرند. آیا همان واحد
درس فلسفه را می خواهند به جای تدریس منولوگ وار تبدیل به فضای فلسفه برای
کودکان کنندیا همه و یا از برخی دروس دیگر بناست چنین چیزی شروع بشود. این
مساله ای است که باید روشن بشود.
نکته ی دیگر این است که باید هدف از آن نیز تبیین شود. مثلا دربرخی کشورها
اعلام می کنند برای آموزش حقوق بشر، دموکراسی، عدالت و آزادی بذر فلسفه
برای کودکان کشت می شود. اما ما هم باید بدانیم برای چه به دنبال این
امریم. تا اسیر ترجمه و تقلید ناقص چیزی نشویم. الآن چقدر روی این قضیه به
صورت راهبردی و استراتژیک در آموزش و پرورش کار شده است؟
چه کتابها و یا تحقیقاتی در این زمینه منتشر شده است؟ این است که ضمن اشاره
به این امر که اکنون تقریبا در هیچ کشوری این مقوله به صورت فراگیر مورد
استفاده قرار نگرفته، در ایران هم بدون تبیین زیر ساخت هایش نمی تواند موفق
باشد.
3- نظرتان درباره مراكزي همچون آموزش و پرورش
مازندران كه شروع به اجراي اين برنامه كرده اند،چيست؟
توجه به این مقوله خودش مثبت است. اما مساله اینجاست که بنده اطلاعی از کم
کیف برنامه های مازندران ندارم. اما همه عزیزان را از پرداختن به تقلید
پرهیز می دهم. تفکر اساسا تقلیدبردار نیست. هیچ کسی نمی تواند در مسائل
عقلی از کس دیگری تقلید کند. این است که در دین اسلام هم آمده است که اصول
دین باید فی نفسه و لنفسه درک شوند نه از روی تقلید.
بنابراین اگر جایی شروع به چنین امری می کند اول باید هدف و برنامه اش مشخص
باشد و بعد لااقل در ابتدا به صورت آزمایشی در محیط کوچکی دست به چنین کاری
بزند و بعد با توجه به نتایج کارش حوزه فعالیتش را گسترش یا کاهش دهد.
4- اجراي اين برنامه نياز به تحقق چه شرايطي
دارد؟
پیشتر در باب شرایط گفتم. اما نکته ای که گفتنش را
لازم می دانم آن است که حدود چهار سال است که بنده در خارج از کشور تجربه ی
کلاس های فلسفه برای کودکان در دوره دبیرستان را دارم. یکی از درسهای این
تجربه است که ذات فلسفه برای کودکان، آن طور که من آن را فهمیده ام، با ذات
کلاسهای دیگر فرق دارد. اینجا بحث تحقیق و تفکر مطرح است در حالی که در
کلاسهای دیگر بحث حفظیات و تقلید مطرح است. اما نکته اینجاست که فلسفه برای
کودکان هم می تواند گرفتار آفت تقلید بشود. این امر بدان معنا است گفته های
دانش آموزان نه محصول اندیشه ها و باورهای خودشان بلکه محصول شنیده ها و
خوانده ها و مانند آن باشد.
لازم است برای تجربه این مقوله در حد چند کلاس و چند گروه سنی خاص از میان
پسران و دختران اجرا شود. یک معلم قوی در این ساحت، به چیزی جز حضور خود و
دانش آموزان و مکانی که امکان گفتگو در آن فراهم باشد ندارد. اما مهم آن
است که این مهارت به دست آمده باشد . یعنی در فرد محقق شده باشد.
استفاده از
مطالب با ذکر منبع بلامانع است .
|